داستان حول مایکه میگردد؛ زنی جوان که در کودکی والدینش را از دست میدهد و در خانهای تنها با مادربزرگش بزرگ میشود که وقتی به بزرگسالی میرسد میمیرد. او در آشپزخانه پناه مییابد. در ادامه میچی دوستانی از مادر مرحوم مادربزرگ مایکه او را به خانهٔ خود دعوت میکند تا با او و مادرش زندگی کند. سپس مایکه درمییابد که مادر یوچی در واقع پدر جلبابپوش اوست و همچنین میفهمد که ثروت و امکانات در آشپزخانهٔ یوچی با دقتی دوست داشتنی چیده شده است