کیم جی هیوک زندگی سختی دارد، اما وقتی یتیم با رستوراندار متواضع هنگ دول موک ملاقات میکند، او مادر اساسی میشود و سعی میکند روزی رستوران خود را باز کند. سپس ناگهان خانواده قدرتمندترین شرکت کره ادعا میکند او فرزند گمشدهشان است. وقتی جی هیوک از انگیزههای پنهان هایونگ سانگ باخبر میشود، قسم میخورد تا شرکتی که زندگیاش را نابود کرد نابود کرده و به جنگیدن ادامه دهد.