گودی دختر جوانی است که زندگی شادی را با والدینش میگذراند. بدون اینکه آنها بدانند، او میتواند پیشبینیهایی بکند. اما این توانایی به زودی به یک کابوس تبدیل میشود وقتی که مرگ والدینش را پیشبینی میکند و این پیشبینی به طرز غمانگیزی به حقیقت میپیوندد. پس از از دست دادن آنها، گودی به خانه عمویش پناه میبرد، اما آنها او را تحت فشار قرار میدهند. در سختترین لحظاتش، او برای کمک دعا میکند و به طرز غیرمنتظرهای از یک عروسک، آخرین هدیه والدینش، کمک میگیرد. در حالی که عروسک در سختترین زمانها به گودی کمک میکند، دیگران نیز شروع به یادگیری از قدرت آن میکنند.