لی ونشیو، دختری از قوم هان که در آلتای بزرگ شده، مصمم است تا به رویای ادبی خود در یک شهر بزرگ برسد. اما او بارها با موانع مواجه میشود و مجبور میشود به زادگاهش بازگردد و به مادرش که یک فروشگاه کوچک دارد، تکیه کند. پس از ملاقات با پسر قزاق به نام باتای، ونشیو به تدریج زیباییهای منطقه محلی را کشف میکند.