جنا مارستون برایان خود را به عنوان کاپیتان ارتش با آرزوی بالا میبیند... او با رئیس خود، ماجر نیک ولینگ وارد رابطهای پنهانی است. این رابطه میتواند حرفههایشان را koszt کند؛ اما شور عشقیشان مهارناپذیر است. در میدان رژه، قانون فرصت برابر اکنون ارتش بریتانیا را ملزم میکند تا درهای خود را به «همه نوعیها» باز کند و نیک و جنا گروهی از آموزشدیدگان تازهکار را مدیریت میکنند. وظیفه تبدیل شخصیتهای اجتماعی ناسازگار به تیمی کارا برای نبرد در میدانهای جنگ جهانی، نیاز به عزم و پشتکار دارد. درست همانطور که سریال «دختران بد» دربهای دنیای بسته زندان بانوان را گشود، «بمشل» دربهای ارتش بریتانیا را به روی جهانِ سلسلهمراتب میگشاید، جایی که مردان و زنان در کنار هم در حاشیه زندگی میکنند و آماده برای کشتن هستند.