والدین شینا باستانشناسانی بودند که زمانی که او حدود شش سال داشت در جنگل جان باختند و دخترشان، شرلی همیلتون را تنها گذاشتند. او به دست کالی، یک شمن محلی از قبیلهای پذیرفته شد و پنج سال پیش یاد گرفت که چگونه به حیوانات و پرندگان تبدیل شود و تواناییهای آنها را به دست آورد، حتی پرواز. او همچنین به موجودی افسانهای به نام "داراخنا" تبدیل شد که به ترس مردم از ناشناختهها وابسته است. برای این کار، او خود را با یک گلولای تیره میپوشاند که به او اجازه میدهد در نور کم جنگل بهطور عمده ناپدید شود و با قدرت، چابکی و سرعتی بیشتر از حد معمول، و مسلح به یک جفت دستکش با چنگالهای استخوانی، او یک نیروی مبارزهای تکنفره formidable است. او گاهی اوقات نیز میکشد.