برای بانوان و در اوقات فراغت، او به عنوان پناهگاه کودکان مبتلا به سرطان داوطلبانه کار میکند و به همراه زندگیاش خواهر بیوهاش، لئونور، و دو پسرخواهرزادهاش، پابلو و لوبیتا، زندگی میکند. در مدرسه با لویی داوید لُجان، روزنامهنگاری که کار آموزش ادبیات در مدرسه را آغاز میکند، آشنا میشود. عشق بین سگراریو و لویی داوید ظاهر میشود که مجبور میشوند برای پرهیز از جنجالی که میتواند حرفهٔ لویی داوید را نابود کند، با هم ازدواج کنند.