آنا در یک مدرسه موسیقی ویولن تدریس میکند و شوهرش سازنده ساز است. آنها یک پسر 10 ساله به نام یوناس دارند. در مدرسه، آنا از الکساندر جوان حمایت میکند، کسی که او به تنهایی در او استعداد بزرگی میبیند. او انرژی و توجه زیادی را صرف آمادهسازی او برای امتحان مرحله بعدی میکند تا ثابت کند که حق با او بوده است. به زودی آنا بیشتر از یوناس به الکساندر توجه میکند و این دو پسر را به رقابت میکشاند. در همین حال، ازدواج او در حال فروپاشی است و او به تدریج از خانوادهاش دور میشود و با همکارش کریستین که او را به پیوستن به یک کوارتت تشویق میکند، رابطهای آغاز میکند. وقتی در کنسرت مشترکشان شکست میخورد، فشار افزایش مییابد. با الکساندر که اکنون وسیله اوست، او او را به جلو و بالاتر میبرد. روز امتحان، حوادث به سمت تراژدی پیش میرود...