فابیان یک ستاره است؛ ستاره سینمای فرانسه. او در میان مردانی که او را دوست دارند و تحسین میکنند، سلطنت میکند. وقتی او خاطراتش را منتشر میکند، دخترش لومییر به همراه شوهر و فرزند کوچک خود از نیویورک به پاریس بازمیگردد. دیدار بین مادر و دختر به سرعت به رویارویی تبدیل میشود: حقایق گفته میشود، حسابها تسویه میشود و عشقها و کینهها اعتراف میشود.