شش ماه پس از یک تصادف خودرو که والدینش را از او گرفت، کلیو بالاخره شروع به احساس همانند قبل میکند. او با برادر هفت سالهاش، برونو، در خانه مادربزرگش زندگی میکند و آماده است تا به فعالیت مورد علاقهاش – مهمانیهای نوشیدنی با دوستان در کلاب شماره ۷ – بازگردد. وقتی در یک بار با کسی درگیر میشود، لئوس، مردی گوشهگیر، به او کمک میکند. با وجود ده سال اختلاف سنی، آنها دوستان میشوند و کلیو به سادگی امیدوار است که چیزی بیشتر بین آنها وجود داشته باشد.