تابستان 1945. یک یتیمخانه موقت در یک کاخ متروکه محصور در جنگلها برای هشت کودک آزاد شده از اردوگاه گروس-روزن تأسیس میشود. هانکا، که خود یک زندانی سابق است، سرپرست آنها میشود. پس از جنایات اردوگاه، قهرمانان به آرامی شروع به بازپسگیری آنچه از کودکیشان باقی مانده میکنند، اما وحشت به سرعت بازمیگردد. سگهای آلساتی در جنگلهای اطراف پرسه میزنند. آنها که قبلاً توسط اساس آزاد شدهاند، وحشی شده و گرسنهاند. در جستجوی غذا، کاخ را محاصره میکنند. کودکان ترسیده و غریزه بقا در اردوگاه آنها فعال میشود.