این داستان دیم باربارا وینزور است، دختر ککنی با لبخندی درخشان و استعدادی همتراز. در حال آماده شدن برای اجرا در تئاتر در یک شب سرد در سال 1993، باربز شاداب و سرزنده به یاد میآورد افرادی را که زندگی و حرفهاش را در پنجاه سال از 1943 تا 1993 شکل دادهاند. او به دوران کودکی تنهایش و تخلیه در جنگ جهانی دوم فکر میکند، تصمیمش برای تغییر نام از باربارا آن دیکس به باربارا وینزور - الهامگرفته از تاجگذاری ملکه الیزابت دوم، رابطه پیچیدهاش با پدرش، ازدواج ناموفقش با رونی نایت، جلب توجه جوآن لیتلوود و تبدیل شدن به بمبجنسی در فیلمهای کری آن. باربز، همیشه حرفهای، هرگز طرفدارانش را ناامید نمیکند و با وجود دردهای شخصیاش، به صحنه میرود و با تشویقهای پرشور روبرو میشود.