کاستاس یک پلیس است که از همسرش جدا شده و یک فرزند دارد و مادرش در خانه سالمندان است. او از نظر مالی در شرایط سختی قرار دارد و به همین دلیل اغلب از اجساد جواهرات میدزدد. همسر سابقش، آندری، به عنوان نظافتچی کار میکند اما او نیز از نظر مالی در مضیقه است زیرا کاستاس همیشه نفقهای که توافق کردهاند را به طور کامل پرداخت نمیکند. در عین حال، او رابطهای با النا دارد که با مادرش زندگی میکند. یک روز، وقتی او و همکارش آندریاس برای انتقال یک زن سالخورده به محل مردهشویی فراخوانده میشوند، کاستاس یک صلیب از جسد میدزدد و آن را با جواهرات دزدیده شده دیگر در یک ظرف بیسکویت پنهان میکند. اوضاع زمانی پیچیدهتر میشود که النا شب را در آپارتمان کاستاس میگذراند و ظرف را پیدا کرده و کشف نگرانکنندهای میکند.