یعقوب و بهترین دوستش آلِکس تصور میکردند در راه به یکی از پر آوازهترین حسابهای تبلیغاتی لسآنجلس برسند. اما کار به جایی رسید که مانساوای میسرا یا مرسا با نقشی فریبنده وارد ماجرا میشود تا برای خود ترفیعی در کار به دست آورد در حالی که یعقوب را به رابطهٔ عاشقانه تحریک میکند. هرج و مرج آغاز میشود و یعقوب باید راهی برای نجات حرفهاش، حفظ دوستی و شناسایی وفاداری واقعی پیدا کند.