بازپرس جشی پدری داغدار است که به دنبال دخترش اروناست که سالیان پیش ربوده شد زمانی که شش سال داشت. در ناامیدی اش، زندگی با رویای تکراری در هم می آمیزد؛ در رویا، جشی دنبال شکل سایه ای است که او را به «بهشت»، باشگاهی شبانه می برد که دختران نوجوان در برابر همهمه حاضر می رقصند. او معتقد است ارونا را آنجا پیدا خواهد کرد و قول می دهد او را به لالا همسرش، که شکسته است، بازگرداند.