یک زوج آلمانی، نیلز و ماریا، و پسر نوجوانشان مارکوس به شهر ساحلی نروژ، هامر فست، نقل مکان میکنند و امیدوارند که در سرزمین گرگ و میش بیپایان، شروعی جدید داشته باشند. اما به جای آن، متوجه میشوند که بیشتر از هم دور میشوند. نیلز خود را در کارش به عنوان مهندس و یک رابطه عاشقانه با همکارش غرق میکند، ماریا اضافهکاری میکند و مارکوس در مدرسه با مشکلاتی مواجه است. یک شب، پس از یک شیفت دوگانه، ماشین ماریا با چیزی - یا کسی - در جاده برخورد میکند. اما از تراژدی رحمت به وجود میآید: این حادثه باعث میشود که هر سه عضو خانواده به سمت آشتی حرکت کنند.