در سال ۱۸۱۸ در مزرند؛ گروهی از حاجیهای بیشمار برای یافتن آرامش و تسلی به کنار تخت آنا کاترینا فون امرِیک میآیند، راهبهای که بدنش ردّی از زخمهای مقدس مسیح را بر سینه، پیشانی و دستهایش دارد. کلیمنس فون برنتانو، نقاشی در اوج شهوت هنری، به طور ساده به تخت بیمارِ راهبه میآید تا دیدگاهها و باورهای او را ثبت کند و خود را به عنوان نویسنده عجایب خدا معرفی کند. او بر این باور است که زندگیاش را به عنوان کاتولیسی معتقد مدیریت میکند. برخوردِ آشنایِ رُکباط با این راهبهٔ کاریزماتیک، با وجودِ حالِ خوشِ او، سرنوشتآفرین میشود. برای هر دو نفر.