هینو راگن و رفقای جنگیاش در حالی که به روستای زادگاهشان میرسند، نبرد جدیدی را آغاز میکنند - تأسیس یک مزرعه جمعی. رنجها و ترسهای جنگ مردم را خسته کرده است؛ با این حال، آنها هنوز هم به یکدیگر چسبیده و از نزدیکانشان محافظت میکنند. دوست دختر هینو، والوه، نقشههای برادرش رابرت را که در جنگل پنهان شده است، از او مخفی میکند؛ در نتیجه، رابطه آنها از هم میپاشد. زندگی ادامه دارد، اما ناامیدی و خشم حتی پس از گذشت سالها تأثیر خود را خواهند گذاشت.