آنم، زنی سنتی ترک با چهل سال سن، همسر و مادری است که با خانواده اش در شهری آلمانی زندگی می کند. او به عنوان پاکیزه کار مشغول است و دو دوست برای خود دارد: ریتای آلمانی که به مردان علاقه دارد و دی دی آفریقایی که به خرافات معتاد است. وقتی می فهمد پسر بیست ساله اش دنیز به جامعه مواد مخدر گرایش یافته و شوهرش محمد با همکارش رابطه دارد، دنیايش فرومی ریزد. با وجود ناامیدی تصمیم می گیرد با جست وجوی دنیز برای اوضاع را پیدا کند. به جای آن با دوست دختر او ماندی روبرو می شود که خود نیز به مواد مخدر اعتیاد دارد. او تصمیم می گیرد از دختری که برایش نا آشنا است مراقبت کند و با جهانی کاملاً ناشناخته روبه رو می شود. وقتی سرانجام دنیز را به دارو فروش بی رحم به نام حسان می رساند، او دنیز را رد می کند. آنم مجبور می شود بفهمد هر چه دردناک باشد تنها در صورتی می تواند به دنیز کمک کند که او حاضر به پذیرش کمک او باشد.