رانیه زن جوان نابینا و بااستعداد است که به تمام کارهای خانه مسلط است و صدای زرینی دارد مادرش بی قراری می کند تا با او ازدواج شود راجان شنای زندگی او را وارد می کند و آن دو عاشق هم می شوند و به زودی ازدواج می کنند راجان برای رفتن به شهر می رود هفته ها می گذرد و راجان برمی گردد اما بررسی می کند که حساب بانکی اش خالی شده است