سوراج و آمان دوستان صمیمی هستند که حاضرند برای یکدیگر جان دهند. پدر سوراج به دلیل دزدیدن نان برای تغذیه او توسط یک افسر پلیس به قتل می رسد. سوراج و آمان به سمت جنایت می روند تا افراد را فریب دهند و با بزرگ شدن به بافسا یک تاجر مواد مخدر برخورد می کنند. سوراج از سبک زندگی او الهام می گیرد. آمان با آشا خواننده باشگاه آشنا می شود و هر دو عاشق می شوند. سوراج و آمان با پاشا برای کشتن ویکی که به او شهادت می دهد قرارداد می گیرند اما آمان متوجه می شود که او برادر آشاست و تصمیم می گیرد از جنایت کنار کشیده و به عنوان خبررسان پلیس دربیاید. در حالی که سوراج به نامی بزرگ در دنیای مواد مخدر می رسد و تخت پاشا را می خواهد، سوراج و آمان از هم جدا می شوند و سوراج آشاست را عامل همه چیز می داند و می خواهد او را بکشد.