بتا داستان راجو، تنها فرزند یک میلیاردر بیوه است. پدر راجو میتواند هر چیزی که او میخواهد را فراهم کند، اما تنها آرزوی راجو دریافت عشق مادرش است. برای خوشحال کردن راجو، پدرش با ناگمانی ازدواج میکند، با این امید که او بیشتر از مادر واقعیاش از راجو مراقبت کند. راجو کاملاً به مادر ناتنیاش وابسته میشود و هر چه او بخواهد انجام میدهد. زمان میگذرد، راجو بزرگ میشود و با ساراواتی ازدواج میکند. ساراواتی متوجه میشود که عشق مادری ناگمانی برای راجو جعلی است و تنها چیزی که ناگمانی به آن علاقهمند است، تصاحب ثروت راجو است.