ارنی بلیک به تازگی شغل خود را در یک کارخانه صلیب از دست داده است. خوشبختانه، این به ارنی اجازه میدهد تا زمان بیشتری را به اختراع خود اختصاص دهد. بله، ارنی یک مخترع است و او چیزی بزرگ اختراع کرده است. به قدری بزرگ که ارنی مطمئن است این اختراع نحوه نگاه مردم به زندگی و مرگ را تغییر خواهد داد. با حمایت دوست درامر خود، جولیا، و پسرعمویش که یک برادر سبز سابق و مبلّغ است، ارنی آن را به جهان معرفی میکند. اما حتی او نیز برای واکنش عمومی آماده نیست.