آنج از نیویورک به زادگاهش، کُرس، پرواز میکند. مادرش در حال مرگ است و آنج که در زمان مرگ پدرش حضور نداشت، میخواهد در لحظات آخر زندگی مادرش کنارش باشد. در کُرس، آنج برادرش باپتیست را پیدا میکند که با ماریا، زنی که او عاشقش بود، ازدواج کرده است. او متوجه میشود که پدرش کشته شده، اما هیچکس نمیخواهد نام قاتل را به او بگوید. و در نهایت، او دو قاتل را پیدا میکند که منتظر او هستند.